سفارش تبلیغ
صبا

حضرت عشق جل جلاله
 


هر حکومتی هر ادعایی داشته باشد گروهی د رآن حکومت میتوان یافت که فقط در ظاهر مدعای حکومتشان را قبول دارند

این مشکل در حکومت دینی مشکل بزرگی است.الان متاسفانه در اداراتمان کم از اینجور آدمهانداریم!! کسانی که ریششان ازهمه بلندتراست اما دریغ از ذره ی ریشه !!!

مشکلی که چنین افرادی ایجادمیکنن:

1 مردم را به حکوت و خصوصا دین "بد بین می کنند

2به جای حل مشکل دیگران به دنبال حل مشکل جیب خودشان اند

البته این مشکل در زمان پیامبر اعظم ص و حضرت امیر ع هم وجود داشت 


ولی دلخوشیم که حکوت مهدی فاطمه جای منافقین نیست چون حضرت بر اساس علم الهی حکومت میکنند نه بینه و شاهد.


خدایا دولتش را برسان ومار ازیارانش قرار ده  ...  آمین ...

 


[ یکشنبه 91/3/28 ] [ 1:17 صبح ] [ محمدحسین بلاغی ] [ نظر ]

خدا نکند زمام امور کاری به دست غیر اهلش افتد.خصوصا اگرآن کار "دین باشد!!

خدانکند عده ای به اسم دین خواسته های خود را دنبا کنند!!

بعد از رحلت رسول اعظم به نظرم همین مشکل پیش آمد.عده ای که تا قبل از آمدن رسول ص "به کشتن فرزندانشان افتخار میکردند"دانایان به دین را با کودتایی  کنار زدند وبه اسم حکومت دینی بیشتر به کشور گشایی وترویج اعرابیت پرداختند.دراین میان اگر عالمی از خاندان پیامبرص کارفرهنگی هم میکرد نمیتوانستند اورا تحمل کنند.موسی بن جعفرع یکی از شهدای این راه است.

شادی روحش هرچه ارادت داری صلوات.


[ شنبه 91/3/27 ] [ 6:16 عصر ] [ محمدحسین بلاغی ] [ نظر ]

یکی از مشکلاتی که بعد از ازدواج   برای کسای که اهل مراعات کردن توی نگاه ها شون هستن میتونه مشکل ساز بشه "اینه که اجبارا با نا محرم تماسهایی پیدا میکنن.منظورم اینه که مثلا تو لژ خانوادگی یا حرم  یاتو نشستهای خانوادگی خلاصه جاهایی میرن که نا محرم هست در حالی که قبلا اینجور جاها پیداشون نمیشده .یا اینکه مثلا از مسجد میان بیرون ومنتظر خانمشون هستن و نگاه میکنن ببینن رئیس

اومده یانه خب چشمشون به نا محرم میافته .

مشکل بعدی که پیش میا د اینه که کم کم نگاه به نامحرم براشون عادی بشه.

مشکل بعد ازاین تعدی کردن ازاین نگاه ها ست که ممکنه کم کم به جاهای بدی بکشه

نتیجه اینکه کسی فکر نکنه بعد از ازدوج میتونه راحت چشمش رو رها کنه !!

تازه مشکل بزرگتر میشه وبا عادی شدن بعضی مسائل برای آدم "گاهی ممکنه اوضاع از قبل از ازدواج وخیمتر بشه !!!

این مسئله میتونه به جایی برسه که زندگی مشترک رو متزلزل کنه/واین نکته ایست که بین کسانی که اهل مراعات اند  وغیر اونها فرقی نیست ومشکل میتونه برای هردوتا پیش بیاد و اصلا بخاطرش باید همه مراعاتکار بشن!!/

پس نباید به ازدواج به دید داروی قطعی نگاه کرد بلکه فقط یه مسکنه!!مسکنی خوب که میتونه انسان رو تو اطاعت  خدا کمک کنه.

به امیدی که بتونیم از این نعمت برای رسیدن به کمال بهره ببریم و اونرو برای خودمون به عذاب تبدیل نکنیم عذابی که هم دنیارو خراب میکنه هم آخرت رو!!


[ دوشنبه 91/3/22 ] [ 8:17 عصر ] [ محمدحسین بلاغی ] [ نظر ]

 

آسایش دو  گیتی /تفسیر این دو حرف است / بادوستان مروت / بادشمنان مدارا/

به نظر شما آیا آسایش همان آرامش است یافرق دارد؟

{آرامش با وجدان مرتبط است وفرقشان مثل آزاد و آزادگیست}

شما آرامش را به چه میدانید؟

گاهی آسایش را میدهیم تا آرامش بگیریم بشر تا کنون به دنبال آسایش بوده و فکر میکرده آرامش در آسایش است .اما الان آسایش دارد ولی آرامش ...

البته الان هم برای کسب آرامش راه معنویت کاذب را در پیش گرفته که باز به ناکجا آباد میرود...یعنی چی؟

آگاه باشید که :دلها فقط با یاد خدا آرام میگیرد...گل تقدیم شماگل تقدیم شما

{اما اینکه منظوراز یاد خدا چیست اگه خدا بخواد فردا...}خدانگهدار

الان امروز شده ومیریم که داشته باشیم ادامه مطلب رو:

برای توضیح این مطلب باید دوراه را در پیش گیریم

 

قبل از توضیح باید مطلبی را عرض کنم:

 اگر کسی برای کسب آرامش به روانشناس مراجعه کند گاهی باید مدتهای زیادی برای رفع مشکلش وقت گذارد وپول هزینه کند

علاوه بر اینکه آنچه عرض میشودمسیریست لذت بخش و بی هزینه باور کنید بعضی اوقات انسان از یک نماز چنان لذت میبرد  که باخود  میگوید اگر نماز نبود زندگی ممکن نبود!!

پس کسی نگوید سخت است .

واما دوراه:

1راه ترمیم اعتقاد.یعنی شخص اول باید پروردگار عالم را به بزرگیش بشناسد.هیچ قدرت وانرژی در عالم وجود ندارد مگر اینکه ازسوی خدای متعال است.تمام لحظه لحظه ای که میبینیم ومیشنویم و...قدرتی است از سوی پروردگار عالم.نباید تخیل کنیم که دارایی هایمان/مادی ومعنوی وسلامتی و.../ از خود ماست.بلکه همگی لطف پروردگار است

{یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله والله هوالغنی الحمید}

/ای مردم شما همگی محتاجان به خدا وخدایگانه بی نیاز اسب/

2راه هدایت دل است که با اعمال ظاهری وباطنی صورت میگیرد.توضیح :

اگر بخواهیم باخدای متعال ارتباط قلبی پیدا کنیم باید هم به دستوراتش عمل کنیم وهم وقتی را به طور خاص برای به یاد او بودن اختصاص دهیم .مثلا در روزوقتی را به ذکر وتفکر در آن ذکر اختصاص دهیم .این مساله کم کم باعث میشود ما در کارهای دیگرمان نیز به یاد پروردگار باشیم.اینکه  ما احساساتما ن را در مسیر عشق به پروردگار قرار دهیم و ارتباطمان با او طوری شود که مشکلاتمان را همه با اودر میان گذاریم واز شوق محبتش ومحبتی که به ما دارد اشک بریزیم بسیار لذیذ است.مثلا شما درباره ذکر /یاانیس من لا انیس له:ای مونس کسی که مونسی ندارد/فکر کنید .با داشتن چنین دوستی هیچگاه انسان تنها نمیشود اگدچه همه اورا رها کن.بحث ما درباره یک رابطه عشقولانه است نه صرفا رابطه ای فقهی وخشک.البته ما هم باید شرایط این دوستی را فراهم کنیم ولیاقت آنرادر خود ایجاد کنیم تا بتوانیم به خوبی ارتباط برقرار کنیم.

آدم هدفی جز رسیدن به نعمت ورهایی از گرفتاری ومشکلات ندارد

وتنها کسی که میتواند اورا به این هدف برساند پروردگار عالم است 

هرگاه برای به دست آوردن نعمتی  تلاش میکند و معتقد است کسی که همه امور عالم به دست اوست و اگر به صلاحش باشد اورا به این هدف میرساند "با خیال راحت به کارش ادامه میدهد واضطرابش به نسبت به آمادگی روحی که در بالا گذشت کم یا محو میشود

 شخص مومن میداند اگر هم به  نعمتی که دنبال میکند نرسد اگرچه از خدا خواسته است اولا که همین به صلاحش بوده وثانیا در آن دنیا خداوندآنقدر به ازای آنچه به آن نرسیده به او میدهد که میگوید ای کاش در دنیا هیچیک از دعاهایم مستجاب نمیشد

شخص معتقد به خدا هیچ سرنوشتى را به دست خود نمى‏داند تا از فوت آن بترسد، و یا از فقدانش اندوهناک گردد، و یا در تشخیص خیر و شرش دچار اضطراب شود  .

ولى غیر مؤمن که براى خود ولى نمى‏شناسد، کسى را که عهده‏دار امورش باشد ندارد، بلکه خیر و شر خود را به دست خودش مى‏داند و روشن است که این تخیلی بیش نیست و انسان ضعیفتر از این حرفهاست

 داستان:

فرمانده گردان دستور توقف داد.زمین ناهموار بود و بوته هایی سر از زمین برآورده بودند به طوری که اگر نارنجک یا چیزی مانند آن به زمین می افتاد به راحتی دیده نمیشد .تمرینات شروع شد.هر کدام از رزمندگاه نارنجک دستی خود را به همان شیوه مربی پرتاب کردند تا اینکه نفر آخد ضامن نارنجک را کشید و بر اثر ترس یا اشتباه  آنرا در میان نیروها نزدیک خود انداخت .البته بقیه افراد متوجه نشده بودند هرلحظه امکان انفجار وجود داشت .قادر به هیچ عکس العملی نبودم.زمان به سرعت می گذشت.شهید لطفعلی عباسی /فرمانده گردان /با آرامش پیش آمد .مقداری به زمین دست کشید نارنجک را برداشت و به آن سوی خاکریز پرتاب کرد.نارنجک در هوا منفجر شد وبه هیچکس آسیب نرسید. بقیه نیروها با انفجار نارنجک متوجه قضایا شدند اطراف فرمانده را گرفتند و با شور وشوق فریاد می کشیدند درود بر فرمانده قهرمان.

در مسیر بازگشت از فرمانده سوال کردم  چگونه در آن لحظات پرالتهاب به طرف نارنجک رفتید؟او ابتدا سکوت کرد اما بر اثر اصرار من قول گرفت که قضیه را برای نیروهایش بیان نکنم. او گفت:در آن زمان مشغول تلاوت این آیه بودم {الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون.آگاه باشید که برای دوستان خدا ترس و خوفی وجود ندارد}/سوره یونس آیه 62/

او ادامه داد علاوه بر اینکه من مسئول نیرو ها بودم و اگر اقدامی نمیکردم ممکن بود به جای یک نفر چند تن به شهادت میرسیدن در نتیجه تصمیم گرفتم خود را فدا کنم و روی نارنجک بخوابم تا دیگران آسیب نبینند اما با پیدا کردن آن متوجه شدم چند ثانیه به انفجارش مانده آنرا برداشتم و پرتاب کردم.

 

دوستان عزیز شهدا افرادی بودند مثل ما اما با اطاعت خدا به مراتبی از اطمینان و آرامش الهی رسیدند. روحشان شاد.

 

واما اینکه ملاک آرامش چیست وآیا در افراد مختلف فرق دارد یانه باشد برای بعد...خدانگهدار

 


[ دوشنبه 91/3/22 ] [ 12:23 عصر ] [ محمدحسین بلاغی ] [ نظر ]

گر علی مرد بود ما کیستیم!!!!!؟؟؟؟

روز پدر بر همه مرد نماها مبارک!!!!!!


[ دوشنبه 91/3/15 ] [ 12:45 عصر ] [ محمدحسین بلاغی ] [ نظر ]

من در برابر شما با این احساسات پاک احساس حقارت میکنم

این جمله ای بود که خمینی کبیر به بسیجیان فرمود

روحش شاد وراهش پر رهرو


[ دوشنبه 91/3/15 ] [ 1:0 صبح ] [ محمدحسین بلاغی ] [ نظر ]

[هر چه اشتغال و سرگرمى به امور مادى بیشتر باشد، توجه به مبدأ و معاد کمتر مى‏شود]و از این رو، اگر انسان ابتدایى، از شهرنشینان، عبادت و پرستشى نسبت به آن مبدأ فوق طبیعى ببیند، زودتر از دیگران، توجهش به او منتقل مى‏شود. و لذا مى‏بینیم که دین دارى و عنایت و اهتمام نسبت به مراسم دینى و همچنین بحث در الهیات، در قاره آسیا بیشتر است تا اروپا، و در آسیا نیز این قبیل مسائل در شهرهاى کوچک و دهات، قدر و قیمت و ارزش بیشترى دارد، تا در شهرهاى بزرگ، جهتش روشن است، زیرا جامعه هر قدر وسیع‏تر و سطح زندگیش هر چه بالاتر باشد، حوائج مادیش بیشتر و مشاغل آن متراکم‏تر است، و دلها کمتر فراغتى به دست مى‏آورند که به معنویات بپردازند، و خلاصه در دلها جاى تهى براى توجه به مبدأ و معاد کمتر است.

ترجمه المیزان، ج‏7، ص: 224


[ یکشنبه 91/3/14 ] [ 11:58 عصر ] [ محمدحسین بلاغی ] [ نظر ]

این عکسی که اینجا گذاشتم عکس پدرمه که تو شلمچه تو عملیات کربلای پنج /که جای همه هم سن وسالای ما خالی بوده /شهید شده.

شغلش معلمی بوده

وصیت نامه اش رو میتونیداینجا ببینید

این دومین واقعیتی که از زندگیم براتون گفتم

اولیش این بود که طلبه ام


[ یکشنبه 91/3/14 ] [ 6:6 عصر ] [ محمدحسین بلاغی ] [ نظر ]

به اسم الله

این اولین مطلبیه که تو این وبلاگ مینویسم

ایشالا خداکمک کنه حداقل هفته ای یه بار مینویسم

قصدم اینه که زندگی واقعی یه طلبه رو بنویسم

البته زندگی یه طلبه هستا 

قطعا طلبه هایی هستن که زندگیشون با زندگی من فرق داره


[ یکشنبه 91/3/14 ] [ 5:41 عصر ] [ محمدحسین بلاغی ] [ نظر ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
لینک دوستان
امکانات وب


بازدید امروز: 10
بازدید دیروز: 53
کل بازدیدها: 106790





Powered by WebGozar